گفتم مامان بزار تو دهنت | تجانو

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد


                                      

                                                                    

خانه » دسته‌بندی نشده » گفتم مامان بزار تو دهنت

گفتم مامان بزار تو دهنت

گفتم مامان بزار تو دهنت
 

1 . pic – Yahoo Groups
‎4 ژانويه 2013 … بعد از چند دقیقه که دوباره سرحال شد بلند شدو برگشت گفت از پشت بزار تو کسم https://groups.yahoo.com/neo/groups/sekte…/820منم جنگی پریدم پشتش کیرمو گذاشتم در کسش یه فشار دادم اروم رفت توکسش .تا ته
فشار دادم چه … و هعی ی نگاه به ما مینداخت هی میخندید نمیدونستم چیشده بعد مامانم از
هانی جدا شد اومد سمت خونه منم رفتم پیشش گفتم جیشد؟ مامان هم گفت …
 

2 . Instagram
10 سپتامبر … ninaa_ttمامانم ازم پرسید تتلو رو دوست داری؟ گفتم اره گف باید بزاریش کنار https://www.instagram.com/p/BY4JQiSlo__/گفتم نه من حاضرم هرکاری کنم اما تتلو رو کنار نزارم با من اینکارو نکن گفت
هرکاری؟ گفتم آره ☺ گفت اون مارمولکه رو میبینی اونجا؟🦎 گفتم اره چطور؟ گفت
خو یا برو اونو بزار تو دهنت یا تتلو رو بزار کنار منم هیچی …
 

3 . 95
‎22 سپتامبر … گفتم این ک اهل این حرفا نباشه؟! گفت ن ولی معلومه گفتم بزار بعد شام داخل اتاقم hamlet.blogsky.com/comments/post-196/page/95بت میگم ک چکار کنی شاید اهلش باشه ک اونم گفت باشه و سیگاری از رو منقل
برداشتیم و رفتیم شام ،داشتیم شام می خوردیم ک ی دفه فکر این اومد تو سرم ک مامانم
اهل مشروب خوردنی داخل مستی میشه ی کارایی کرد شام ک خوردیم با محمد رفتیم …
 

4 . 1 . – Pastebin.com
‎28 مه … مامان دستاشوگذاشته بود رو باسنم و منوفشار می داد رو کسش وهمش ناله می کرد. خیلی
نرم و لیزبود. با یه فشارکوچیک تا ته می رفت تو.مامان می گفت: بکن. بکن. منم می
کردم وسینه هاشو می لیسیدم. از گاز گرفتن لباش معلوم بود که داره خیلی حال می کنه.
بعد حس کردم که داره آبم میاد. به مامان گفتم که داره آبم میاد. چیکارش کنم؟
 

5 . سکس با دوست مامانم سیما جون | داستان سکسی
‎10 جولای 2010 … خواستم نوک سینشو بزارم دهنم که دیدم خیلی ناراحته گفتم چته سیما جون؟ گفت این https://parsgfx.wordpress.com/2010/07/10/1/جوری دارم به مامانت خیانت می کنم.گفتم اگه من خودم راضی باشم و تو هم راضی باشی
دیگه به مامانم ربطی سیماره تو راحت باش. بعد که آرومش کردم گفتم می خوام لخت شیم
کامل. گفت نه می ترسم یکی بیاد. گفتم مامان اینا تازه رفتن خونه خاله …
 

6 . داستان سکسی | sextehran587
‎20 ژوئن 2013 … من که دیدم بدش نمیاد و مطمئن بودم که بابا و مامانم حالا حالاها بیدار نمیشن بهش گفتم https://sextehran587.wordpress.com/2013/06/20/داستان-سکسی/نترس کسی نمیاد وبشوخی گفتم اگه میخوای تا دراتاق رو قفل کنم که گفت …. اشرف
گفت من منتظر همون آبت بودم بزار بیاد . گفتم چکارش کنم ؟ بریزش تو دهنم ! گفتم
آخه .. گفت بریز دیگه و دوباره با شدت بیشتر شروع کرد به مکیدن و …
 

7 . 1 – برای کیان عزیزم – نی نی وبلاگ
‎گفتم مامان بده بکنمش گفتی نه گفتم نمیشه این مدلی تو دهنت بمونه قورتش میدی…kianemaman.niniweblog.com/p0.phpگفتی خودم میکنمش…یه دستمال کاغذی برداشتی و رفتی دم آیینه و چند دقیقه بعد
اومدی با یه دندون کوچولوی خوشگل وسط دستما کاغذی… و اینطوری اولین دندون شیریت
افتاد….مامان منیزه بهت یه قوطی کوچولو داد که بزاری توش…و بعد هم یه پازل خوشگل
بهت …
 

8 . الهه(مامان یاسان) – نی نی وبلاگ
‎8 ا کتبر … ღ …یـــاسان چشــــم بـــلبـــلی…ღ – ماجراهای تلخ و شیرین – ღ …یـــاسان چشــــم yasancheshbolboli.niniweblog.com/بـــلبـــلی…ღ.
 

9 . خانه ی ارواح – 9 – Wattpad
‎پدرم گفت بتوچه هم خندم گرفته بود هم اعصبانی شدم پدرم هم ناراحت بود معلوم بود https://www.wattpad.com/166066272-خانه-ی-ارواح-9جلوی خودش رو نتونست بگیره گفت تورو خدا نرو دخترم پدر ناراحت نشین ولی مادر
نیاید … به پایان رسید اومدم حال پذیرایی گفتم خواهر میتونی و محکم منو بغل کرد
بلند به خواهرم گفتم مامان خانم باردار اه خواهرم گفت چی مامان واقعا که برادرم تو این و
عضیت تو …
 

10 . خاطرات یک مادر
‎وقتی چشمامو بازم کردم دیدم برام اکسیژن وصل کردنو تو اتاق ریکاوریم .از شدت درد mamanet.blogfa.com/ناله میکردم ولی چون ماسک اکسیژن تو دهنم بود صدام در نمیومد.به محض بهوش اومدن منو
 

ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز
NS